|
کاش گردن آویز گردنت بودم تا هنگام دویدن بر ضربان قلبت بوسه می زدم سوال : عشق چیه؟ + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 20:18 توسط زهرا |
من ادعا نمی کنم که همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم اما ادعا می کنم در لحظاتی که به یادشان نیستم نیز دوستشان دارم + نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388 13:48 توسط زهرا |
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را
اينگونه به خاك ره ميفكن ما را
ما در تو به چشم دوستي مي بينيم
اي دوست مبين به چشم دشمن ما را + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 9:53 توسط زهرا |
دنیارو بد ساختن ... کسی رو که دوست داری تورو دوست نداره کسی که تو را دوست دارد دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسن + نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 13:22 توسط زهرا |
سلام به همه دوستای دانش آموزخوبم امروزو به همتون تبریک می گم امیدوار امسال پرازموفقیت براتون باشه. می دونی وقتی خدا داشت بدرقت می کرد بهت چی گفت ؟گفت جایی که داری میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جاباهاتم تو کوله بارت عشق می زارم که بگذری تو تنها نیستی قلب می زارم که بگذری تو تنها نیستی قلب می زارم که جا بدی اشک می دم که همراهیت کنه ومرگ که بدونی برمی گردی پیشم تو تنها نیستی + نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388 12:25 توسط زهرا |
رمضان رفت و دلم در تب و تاب است هنوز ترسم از غفلت دوران شباب است هنوز من سرگشته كنون ديده و دل را چكنم دل كه ويرانه و هم ديده خراب است هنوز روزه داران سحر از بند شياطين رستند واي هر غافل بيچاره كه خواب است هنوز اي خوش آن عارف مستي كه به شوق رمضان سر و كارش به نماز است و كتاب است هنوز قطره ای شبنم گل زینت صبح است ولی اشکی از دیده سحر گوهر ناب است هنوز ای دل از بهر خدا گرد گناهان تو مگرد در گذشتن ز گنـه عین صواب است هنوز لـذت فانـی دنیــا و جهــان گــذرا نیک چون می نگرم مثل سراب است هنوز آسمان ها و زمین بهر تو مشغول سجـود قمر و شمس و جبل ، نجم و دواب است هنوز به عمل کار برآید به سخنـدانی نیست فکر نان باش دلا خربزه آب است هنوز + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 15:30 توسط زهرا |
سلام حالتون چطوره ببخشید خیلی دیر امدم مشکلات زندگیه دیگه !!! راستی تکیه کلامتون چیه؟برام تو قسمت نظرات بزارین منتظرتونم یادتون نره اینا تکیه کلامای منه: عسیسم حالتو میگیرم گور به گور شده جااااان الهییییی هویج زندگی + نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 15:6 توسط زهرا |
می خواهم از زیبایی چشمانش دنیایی بسازم تا همه دنیا عاشق دنیاییم شوند زندگی یعنی ناخواسته به دنیا آمدن مخفیانه گریستن دیوانه وار عشق ورزیدن و عاقبت در حسرت آنچه دل می خواهد و منطق نمی پذیرد سوختن !!!!! + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 9:52 توسط زهرا |
دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده می خوام ازتوبنویسم کاغذام همش سفیده یه سوال عاشقونه بگه هرکسی می دونه اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده چه قدر دعا کنم من خداروصدا کنم من دست من به آسمونه نیمه شب دم سپیده التماس کردم که یکشب لااقل بیا تو خوابم گفت که هذیون و تموم کن انگاری تبت شدیده گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی گفت تواین دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده ؟ اونی رو که دوست نداری دنبالت می یاد تا آخر اونی که دنبالشی تو. چرا دائم ناپدیده تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه تر شد رنگِ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده سرنوشت گریه نداره خودت اینو گفتی اما تو دل من نمی دونم چرا باز یه کم امیده تو منو گذاشتی رفتی اما می خوام بنویسم چه قدر واسم عزیزه اونکه از من دل بریده + نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388 14:28 توسط زهرا |
شکایت من چه کنم خیال تو منو رها نمی کنه اما دلت به وعده هاش یه کم وفا نمی کنه من ندیدم کسی رو که مثل تو موندگار باشه آدم خودشو تو دل اینجوری که جا نمی کنه اگر شود من منتظرت شدم ولی در نزدی بر زخم دلم گل معطر نزدی گفتی که اگر شود می ایم اما مرد این دل و آخر به اوسر نزدی + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 22:50 توسط زهرا |
ای رمضان مــاه زیبــای خــدا ای رمضـان ماه قـرآن و دعـا ای رمضـان هر کجـا پا بنهی یـاد خــداست ذکرحق در همه جا ای رمضـان شبت آرام وسحر شیرین است روزهـا پــر ز صفـا ای رمضـان صـوت قـرآن و منـاجـات و دعـــا همـه آهنـگ خــدا ای رمضـان دل مـا را کـه گنـه کـرده سیـاه پرکن از نـور و صفـا ای رمضـان همـه مهـمـان خـداونـد کریـــم سر این سفره سرا ای رمضـان وقـت افـطـار و سحــر یـاد کنیـم از امــام و شهــدا ای رمضـان تا خــدا عمــر دهــد با دل شــاد نشـوم از تو جــدا ای رمضـان تو این ماه عزیز مارو از دعاهاتون محروم نکنین التماس دعا + نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388 13:49 توسط زهرا |
تمام طول هفته را به انتظار جمعهام دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نيامدي
- وعده ديدار نزديک است ياران مژده باد روز وصلش ميرسد، ايام هجران ميرود - دامن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم چون بنگرم به ماه و كنم ياد روي تو - محض يار مهربان آن مونس و آرام جان ناله از دل سر دهم وز هجر او اشکم روان - كوري اگر ز عيسي چشمش بشد سلامت بر جمله درد عالم مهدي بود شفايي - اي منتظر، غمگين مباش قدري تحمل بيشتر گردي به پا شد از افق گويا سواري ميرسد - آقا! قنوت سبز نمازم به التماس در آمد چه ميشود که مرا خيري از دعاي تو باشد - بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه سبز که آخرين گل سرخ از همه خبر دارد - ما معتقديم که عشق سر خواهد زد بر پشت ستم کسي تير خواهد زد - مهدي جان! سئوالي ساده دارم از حضورت من آيا زندهام وقت ظهورت اگر که آمدي من رفته بودم اسير سال و ماه و هفته بودم دعايم کن دوباره جان بگيرم بيايم در رکاب تو بميرم - بر چهره پر ز نور مهدي صلوات بر جان و دل صبور مهدي صلوات تا امر فرج شود مهيا بفرست بهر فرج و ظهور مهدي صلوات - آقا بيا به خاطر باران ظهور کن ما را از اين هواي سراسيمه دور کن وقتي براي بدرقه عشق ميروي از کوچههاي خسته ما هم عبور کن - سر راهت در انتظارم برده هجرت صبر و قرارم جز ظهورت اي گل زهرا به خدا حاجتي ندارم آخر شب سرد ما سحر ميگردد مهدي به ميان شيعه برميگردد - اگر که آمدي من رفته بودم اسير سال و ماه و هفته بودم دعايم کن دوباره جان بگيرم بيايم در رکاب تو بميرم - هنوزم انتظارم انتظار است هنوزم دل به سينه بي قرار است هنوزم خواب ميبينم به شبها همان مردي که بر اسبي سوار است همان مردي که آيد جمعه روزي و اين پايان خوب انتظار است - اگر از منتظرانت بودم چون ديده نرگس نگرانت بودم با اين همه رو سياهي و سنگدلي اي کاش که از همسفرانت بودم - سلام اي انتظــار انتظـــارم سلام اي رهبر و اي يادگارم سلامم بر تو اي فرزند زهرا سلامم بر تو اي نـــاجي دنيا - اين ديده نيست قابل ديدار روي تو چشمي دگر بده تا تماشا کنم تو را خوش باش كه حق بال و پرى داد به نرجس برخيز كه زيبا پسرى داد به نرجس - بر منتظرين مژده بده منتظر آمد از مهد بقا مهدى ثانى عشر آمد گر تکاني بدهيم بر دلمان مهدي صاحب زمان، خواهد آمد - كاش ميشد واژهها را شست و انتظار را تفسير کرد ولي افسوس … - آقا جان! حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهاي تيره و پاره پاره پنهان بماند؟ حيف نيست ديده را شوق وصال باشد ولي فروغ ديده نباشد؟! - به اميد روزي که متن تمام پيامكها يک جمله باشد و آن: مهدي آمد. - کجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت؟ - مهدي جان! به روسياهيمان نگاه نکن و به دستهايمان که خالي و گنهکارند، قلبمان را ببين که هر روز، صبح و شام تو را ميخوانند. - تو خواهى آمد و ياسها و نيلوفرهاى «سركش» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل ياسهاى كبود خواهد بود. - مهدي جان بيا و دنياى دل را به بوى خوش فطرت پر كن. دلهايى كه همواره در سرزمين نيمه شب تو را مىخوانند و به عشق تو در آسمان مكاشفه پرواز مىكنند. + نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388 15:39 توسط زهرا |
چه جمعهها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی خلیل آتشین سخن؛ تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی + نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388 15:38 توسط زهرا |
خیلی سخته اونکه تمام رویاهت بود یک شبه فراموشش کنی خیلی سخته که نتونی خاطراتو بدی به دست سرنوشت خیلی سخته که سرنوشت جدایی و واست نوشت خیلی سخته که به ظاهر بگی دوستش نداشتی ولی خودت می دونی که اونو از ته دل می خواستی خیلی سخته اونکه همیشه با صداش آرومت می کرد از این به بعد باید واسه شنیدن صداش دعا کرد خیلی سخته که ندید چشمای بارونیتو شاید که اشکات یه ذره آروم می کرد آتیش تو دلشو خیلی سخته که هر شب خاطراتو با اشک تکرار کنی خیلی سخته که یاد اونو هر شب تو ذهنت زنده کنی تا که دلت باور کنه نمی تونی فراموشش کنی خیلی سخته که فکر میکرد عشقت یه سرگرمیه ولی ندونست که حتی یادشم برات تمام زندگیه خیلی سخته که فکر کنی نبوده در حالی که دل و ذهنتو ربوده خیلی سخته واسه دیدنش باید اونو باید تو خوابت پیدا کنی ولی دیگه واسه داشتن اون نتونی کاری کنی خیلی سخته که یک تیکه ازدلتو برده باشه از این به بعد می خوای با این دل نصفه چکار کنی؟؟ خیلی سخته ز این به بعد نبودنش واست بشه عادت ولی به خدا نمی شه انو از زندگیت جدا کرد + نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 19:33 توسط زهرا |
به امید آنکه امروز آخرین جمعه انتظار آن یار سفر کرده باشد التماس دعا + نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388 16:41 توسط زهرا |
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز + نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 17:8 توسط زهرا |
تو بارون که رفتی شبم زیرورو شد یه بغض شکسته رفیق گلوم شد تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد تمام وجودم توی آیینه خط خورد هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره دلم غصه داره دلم بی قراره نه شب عاشقانس نه رویا قشنگه دلم بی تو خونه دلم بی تو تنگه + نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388 23:16 توسط زهرا |
كوچه + نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388 17:47 توسط زهرا |
غروب غمت را به هرقیمتی خریدارم زیرا طلوع شادی هایت را از ته دل آرزو دارم + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 19:8 توسط زهرا |
امروز با هم بودن را تجربه می کنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را پس امروز را زیبا زندگی کنیم به حرمت خاطره های فردا............ + نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 18:44 توسط زهرا |
بدان اگر حرکت نداشته باشی وساکت بنشینی لگد مال خواهی شد حتی اگر در مسیر صحیح خود باشی. + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 16:41 توسط زهرا |
خواستم دیگه دلتنگت نباشم خواستم رو اسمت خط بکشم از جام بلند شدم اشکامو پاک کردم چراق اتاقو روشن کردم موسیقی گذاشتم اما بعد هم قطره های اشک رو گونه هام لغزیدن تا بفهمونن که هنوز دلتنگتم................. + نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387 16:52 توسط زهرا |
بنام خالق گلها خواب دیدم خواب اینکه مرده ام خواب دیدم خسته وافسرده ام روی من خروارهاازخاک بود وای، قبرمن چه وحشتناک بود تامیان گوررفتم، دل گرفت قبرکن سنگ لحد را، گل گرفت بالش را زیرسرم ازسنگ بود غرق وحشت سوت وکوروتنگ بود ناله میکردم ولیکن بی جواب تشنه بودم تشنه یک جرعه ناب خسته بودم هیچکس یارم نشد زان میان یک تن خریدارم نشد هر که آمد پیش حرفی راند ورفت سوره حمدی خواند و رفت نه رفیقی نه شفیقی نه کسی ترس بود ووحشت ودلواپسی آمدند ازراه نزدم دوملک تیره شد درپیش چشمانم فلک یک ملک گفتا بگو نام تو چیست آن یکی فریاد زد رب تو کیست ای گنهکارسیه دل بسته پر نام اربابان خودیک یک ببر درمیان عمرخودکن جستجو کارهای نیک وزشتت رابگو گفتنم عمرخودت کردی تباه نامه اعمال توگشته سیاه ماکه ماموران حق داوریم نک تورا سوی جهنم میبریم دیگرآنجاعذرخواهی دیربود دست وپایم بسته درزنجیر بود ناامید ازهرکجا ودلفکار می کشیدندم به خفت سوی نار ناگهان الطاف حق آغازشد ازجنان درهای رحمت بازشد مردی آمد از تبارآسمان نور پیشانی اش فوق کهکشان چشمهایش زندگانی می سرود درد از قلب آدم می زدود گیسوانش شط پرجوش وخروش دررکابش قدسیان حلقه به گوش صورتش خورشید بودوغرق نور جام چشمانش پرازشرب طهور لب که نه سر چشمه آب حیات بین دستش کائنات وممکنات خاک پایش حسرت عرش برین طره یی ازگیسویش حبل المتین برسرش دستارسبزی بسته بود به دلم مهرش عجب بنشسته بود درقدوم آن نگار مه جبین ازجلال حضرت عشق آفرین دوملک سررابه زیر انداختند بال خود را فرش راهش ساختند غرق حیرت داشتند این زمزمه آمده اینجا حسین فاطمه صاحب روز قیامت آمده گویی بهر شفاعت آمده سوی من آمد مرا شرمنده کرد مهربانانه برویم خنده کرد گفت ازادش کنید این بنده را خانه آبادش کنید این بنده را این که اینجا اینچنین تنها شده کام او با تربت من وا شده مادرش اورا به عشقم زاده است سینهاش را وقف هیئت کرده است اینکه می بینید در شور است وشین ذکر لالائیش بوده یا حسین دیگران غرق خوشی و هلهله دیدم او را غرق شور وهروله با ادب در مجلس ما می نشست او به عشق من سر خود را شکست سینه چاک آل زهرا بوده است چای ریز مجلس ما بوده است خویش رادر سوز عشقم آب کرد عکس من را بر دل خود قاب کرد اسم من راز ونیازش بوده است خاک من مهر نمازش بوده است پرچم من را بدوشش میکشید پا برهنه در عزایم میدوید اقتدا بر خواهرم زینب نمود گاه می شد صورتش بهرم کبود بارها لعن امیه کرده است خویش را نذر رقیه کرده است تا که دنیا بوده از من دم زده او غذای روضه ام را هم زده اینکه در پیش شما گردیده بد جسم وجانش بوی روضه میدهد حرمت من را بدنیا پاس داشت ارتباطی تنگ با عباس داشت نذر عباسم به تن کرده کفن روز تاسوعا شده سقای من گریه کرده چون برای اکبرم با خود اورا نزد زهرا میبرم هر چه باشد او برایم بنده است او بسوزد صاحبش شرمنده است درمرامم نیست اوتنها شود باعث خوشحالی اعدا شود در قیامت عطر وبویش میدهم پیش مردم آبرویش میدهم باز بالاتر برو ا ز سرنوشت میشود همسایه من در بهشت اللهم صل علی محمد و آل محمد التماس دعا + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 15:4 توسط زهرا |
*بدان که نیمی از لذت بردن موفقیت در هر کاری در حین انجام آن است *هر گاه به یاری دیگران نیازمند شدی به این طریق آن را درخواست کن من مشکلی دارم وامیدوارم تو به اندازه کافی مهربان باشی که به من کمک کنی *درصد افزایش حقوق آموزگاران هر چه در توانت است انجام بده *حماقت و شجاعت را از هم تشخیص بده *مهر و محبت را با ضعف و ناتوانی اشتباه نگیر *این جمله را همیشه در خاطر داشته باش همیشه 10درصد زندگی چیزهایی است که برای من رخ می دهد و90درصد الباقی چگونگی واکنش من در قبال آنهاست *غم وقتی به کمال خود رسید به شادی تبدیل می شود + نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387 18:10 توسط زهرا |
غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز! غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت فدای برق ناز اون چشمای قشنگت غصه نخور مسافر تلخ هوای دوری من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی ما رو بگو چه کردیم از وقتی تونبودی غصه نخور مسافر غصه اثر نداره از دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند بهار تو بر می گردی چیزی نمونده بخند غصه نخور مسافر همیشه اینجوری نیست همیشه که عزیزم راهت به این دوری نیست غصه نخور مسافرتولده دوباره غصه نخور مسافرغصه نخور ستاره غصه نخور مسافرغصه کاره گلا نیست سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیست غصه نخور مسافرتو خود آسمونی در آرزوی روزی که بیای و بمونی + نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387 17:17 توسط زهرا |
فقط باور کن .......... من امشب باز امشب گرمی دستاتو کم دارم من از عاشق شدن با دلهره با ترس بیزارم دلم می گیره وقتی تو می گی لایق نبودم من می گی دنیای من تنها شده تنها سفرکردن همیشه فاصله تلخه ولی امید باقی هست نگو آسمون خدا حافظ تحمل کن راهی هست یه راهی که تو اون شاید پناه تازه ای باشه فقط باور کن امشب می شه بی خورشید فردا شه من امشب باز امشب باتو از عاشق شدن می گم من از آغاز تا پایان جنگ تن به تن می گم تو هم فردا به احساس غم دلتنگی عادت کن اگه سخته نمی تونی بگو راحت شکایت کن همیشه فاصله.............. + نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387 13:46 توسط زهرا |
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387 22:24 توسط زهرا |
می تونیم حتی با دادن چند شاخه گل همدیگه رو خوشحال کنیم یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!! + نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 20:57 توسط زهرا |
در مسیر شکفتن زندگی حضور در دقیقه هاست زندگی یعنی یک لبخند از ته دل زندگی یعنی عشق با تمام وجود زندگی یعنی رشد با تمام توان زندگی یعنی قدر دانی از مهربانی ها زندگی یعنی انعطاف در نا همواری ها زندگی یعنی لذت بردن از دقیقه ها زندگی یعنی به ثمر رساندن توانایی ها و استعداد ها زندگی یعنی حضور در دقیقه ها زندگی یعنی حفظ امید وداشتن رویا برای فرداها زندگی یعنی درک لذت نزدیک بودن خدا زندگی یعنی درک لذت حضورش در تک تک ثانیه ها زندگی یعنی امیدواری با یک دنیا شهامت زندگی یعنی غرق شدن در شیرینی لبخند یک کودک زندگی یعنی شاد کردن دل ها حتی در کوتاه ترین فرصت ها زندگی یعنی تحقق رویاها زندگی یعنی کسب تجربه از گذشته ها زندگی یعنی باور کنیم بی تکرار است زندگی یعنی بدانیم آوردن دیروز به امروز محال است زندگی یعنی قدر دانستن امروز قبل از اینکه بگذرد زندگی یعنی سعی در ساختن زیبا ترین خاطره ها زندگی یعنی تلاش برای باقی گذاشتن بهترین اثر در یادها زندگی یعنی داشتن 1001آرزو + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 10:18 توسط زهرا |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 22:10 توسط زهرا |
|